ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )

24

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )

( 1 ) ولى چون سرش بسيار بزرگ بود كله‌خودى كه بسر او بخورد در ميان سپاه پيدا نشد و بناچار پارچهء بسر خود بست و آمادهء جنگ شد . سرنوشت اسود مخزومى : در ميان لشگر قريش مردى بود بنام اسود بن عبد الاسد مخزومى و او شخصى بدخو و تند بود ، هنگامى كه چشمش در ميان لشگر مسلمين بحوض آب افتاد رو بهمراهان خود كرده گفت : هم اكنون با خدا عهد ميكنم كه بكنار اين حوض بروم و از آن بنوشم يا آن را ويران سازم و يا در كنار آن كشته شوم و تا يكى از اين سه كار را نكنم باز نگردم ! اين را گفت و اسب خود را بسوى حوض آب بجولان در آورد ، حمزة بن عبد المطلب از ميان لشگر مسلمين بيرون آمده سر راه بر او گرفت و پيش از آنكه به آب برسد شمشيرى حوالهء او كرد كه پايش را از وسط ساق قطع كرد . با اين ضربت از پشت به زمين افتاد و براى اينكه عهد خود را انجام داده باشد به زحمت خود را به زمين كشيد تا بحوض برساند ولى حمزة با ضربت ديگرى او را در كنار حوض از زندگى اين جهان آسوده ساخت و بآنجهانش فرستاد . صف آرائى دو لشگر : بامداد روز جمعه 17 رمضان بود كه دو لشگر براى جنگ آماده شدند و هر دو در برابر يك ديگر صف‌آرايى كردند . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله با چوبى كه در دست داشت صفوف لشگر خود را مرتب ميكرد و چون بسواد بن غزيه رسيد مشاهده كرد كه قدرى جلوتر از ديگران ايستاده حضرت با همان چوبى كه در دست داشت به شكم او زد ، فرمود : اى سواد مطابق ديگران بايست ! سواد پيش آمده عرض كرد : اى رسول خدا قصاص مرا بازده ( كه بر شكمم زدى ) حضرت پيراهن خود را بالا زده فرمود : قصاص كن !